. 
ای محبوب تر از محبوب این باری سنگین بر عهده ی من است یاریم کن که هگر حمایت دستان پر مهرت
نباشد این ذهن حقیر و این قلم ناتوان از عهده ی این امر خطیر بر نمیاید
و تو ای مولایم ، ای انکه قلم بر دست گرفتم تا بنویسم تا از تو بنویسم تو نیز همراهی ام کن تا انچه که
از قلبم میگذرد بر خطوط سیاه این برگه های سپید حک کنم تا شاید نقطه ای سپید را بر قلبی سیاه
حک کند
با زمزمه ی نام خدایم و یاد مولایم اغاز میکنم تا این موج سرگشته را به ساحل امن ارامش برسانم
از دیر باز از همان لحظه ی تولد نامت را در گوشم زمزمه کردند ۰ اموختم که هر جانامت راشنیدم به
احترام نامت از جای بلند شوم و بر زانوان لرزانم تکیه کنم تا تو مرهمی باشی انگاه که زانوانم خویش را
تکرار میکنند
مولایم
چه بگویم که تو خود تمام گفتنی هایی پس سکوت میکنم شاید با فریاد سکوتم گفتنی هایم را ،غصه
هایم را از من بگیری وبه جایش ذره ای از ان عشق ناب الهی را بر وجود خسته ام ارزانی داری که
سخت محتاج انم
طولی نمیکشد که وعده ی الهی تحقق یابد و بیاید ان عدل گستر
بیاید او که
عصای موسی در دست،تبر ابراهیم بر دوش،قلب مسیح در سینه
عزم نوح در اراده ،قرام محمد بر لب،شمشیر علی در کف
وخون حسین در رگ دارد
بیاید تا دشمنی ها را تبدیل به دوستی کند، دل ها را به هم نزدیک نماید، پراکندگی ها را به وحدت
برساند و دستهای بسته را باز کند
بیاید تا گامهای خسته رابه اسایش برساند ،پاهای در بند را برهاند و گردنهای گرفتار را از زنجیرهای گران
ازاد نماید
اری
هنوز هم دیر نیست که او بیاید
بیاید تا
قلبهای خسته بجوشند
دستهای بسته بکوشند
نسلهای تشنه و محتاج از زمزم حیات بنوشند
و غنچه های خنده برویند بر ساحل لبان ضعیفان
مهدی جان
گفته اند اگر بیایی مرهم بالهای شکسته ی کبوتران سپید عشقی گفته اند دستهایت پناه ضعیفان
است و ارامش طنین صدایت مرهم بغض های بی بازگشت
میگویند اگر بیایی دیگر کسی عشقمان را به تمسخر نمیگیرد
مولایم شب ها خواب میبینم خواب سیمای نجیبت را، خواب دستان پر مهرت را و قدم های نسیم گونه
ات را که بر مخمل سرخ دلهایمان میگذاری اما در بیداری ارزو میکنم که خواب ببینم و در خواب ارزو میکنم
که بیدار باشم و این چنین است که چه در خواب و چه در بیداری امدن تو و بودن تو ارزوی من است و تنها
ارزویمان
گفته اند بنویسم از امدنت ، از مهر و عشقی کهتو با خود میاوری اما چگونه میتوان از عشق نوشت ان
زمان که تو خود سمبل عشقی و مظهر مهر
گفته اند بگویم که اگر بیایی مهر و عشق را چگونه تقسیم میکنی در بین این قلبهای یخ زده من چه
بگویم چون تو بیایی دیگر مهر و عشق را نیازی به تقسیم نیست که تو خود عشقی و امدنت همه مهر
است و زیباییمولا جان اشتیاق قلبهای خسته مان را ببین شاید ان گاه دلت برای این همه غربت و بی
نوایی بسوزد و انگاه بیایی و فریاد بزنی اناالمهدی تا بدانند که اگر میگوبمعشق از تو میگویم ،اگر مهر
میورزم از تو اموختم تا بدانند که عاشقان تو حتی اگر مدتی عاشق نباشند و مهر نورزند ولی هیچ گاه
مهرورزی و عاشقی را فراموش نمیکنند
نمیدونم خوشتون اومد یا نه و لی امیدوارم که خوشتون اومده باشه چند شب پیشا دلم خیلی گرفته
بود ..................... بقیه اش رو نمیتونم توضیح بدم
حتما نظرتونو بگید